شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
سلطانعلی کشتمند اولین صدراعظم افغانستان از قوم هزاره، کی بود؟
سلطان علی کشتمند، اولین صدراعظم در تاریخ افغانستان از قوم هزاره و شیعه این کشور بود که بامداد امروز(جمعه ۲۲ حوت ۱۴۰۴) در لندن در ۹۱ سالگی درگذشت. او یک دهه در این پست در دوره حکومتهای چپگرا در کابل پس از تهاجم شوروی، کار کرد.
آقای کشتمند در این زمینه نوشت:
«من درحالیکه در رابطه به ورود آنها نقشی نداشتم و درآن هنگام هنوز در زندان بسر میبردم؛ ولی درشرایط حضور آنها در افغانستان، صرف با رهبری حزب خویش کار میکردم و اتفاقاً آغاز دومین دوران کار من بهعنوان صدراعظم با خروج نیروهای شوروی از افغانستان همراه بود.»
آقای کشتمند در مصاحبهای با بیبیسی در سال ۲۰۰۹ گفت:
«من به این باور بودم و هستم که بدون بهبود وضع اقتصاد کشور و بهبود شرایط زندگی تودههای مردم و جلب آنان برای مشارکت فعال و بازسازی در کشور نمیتوان صلح و امنیت دوامدار را تأمین کرد.»
او در بهار سال ۱۹۳۵ میلادی در قلعهای موسوم به «سلطانجان» در چهاردهی کابل متولد شد، در جوانی تخلص کشتمند را برگزید:
«من که دهقانزاده واقعی بودم و در آغاز سروکارم با کشت و کار دهقانی بود؛ در جوانی که تازه چیزهائی را یاداشت میکردم، تخلص کشتمند را پذیرفتم و این به نام خانوادگی ما مبدل گردید.»
ریشه خانوادگی او به هزارههای «دایفولادی» برمیگردد که به گفته خودش در اجرستان غزنی زندگی میکردند و در اواخر قرن نوزدهم در جریان جنگهای عبدالرحمن خان، پادشاه سابق افغانستان، با هزارهها، از سرزمین اجدادی رانده و ساکن کابل شدند.
روزگار سخت در کابل
او درباره دوران کودکی گفته است که «با کار آغازکردم و در نوجوانی نیز سالهایی را روی زمین در همراهی پدرم کار میکردم. من در نگهداری گاوها، در امور آبیاری، دروگری، جمعآوری محصولات و خرمنکوبی شرکت میورزدیم.»
او نوشته که بعد از کوچ از قلعه «سلطان جان» امرار معیشت خانواده خیلی دشوار شد:
«با توصیه پدرم و تشویق مادرم نه من و نه برادرانم ترک تحصیل نکردیم. در ۲۰ سال در ۲۸ خانه کرایی در بخشهای مختلف شهر کابل گذراندیم.»
«پدرم دکان کوچک داشت که از درآمد آن حداقل مخارج زندگی تأمین میگردید.»
او از صنف چهارم در مکتب ابتدایی چهارقلعه چهاردهی درس خوانده و دورههای متوسطه و ثانوی را در لیسه (دبیرستان) غازی شهر کابل به پایان رساند، خودش در این زمینه میگوید:
«ليسه غازی برای من مدرسه سیاسی نیز بود.»
آشنایی با سیاست و با ببرک کارمل
کشتمند زمانی که دانشآموز لیسه بود با ببرک کارمل، رئیس جمهور سابق افغانستان، پس از رهایی او از زندان، ملاقات کرد. ببرک کارمل در آن زمان یک فعال سیاسی در کابل بود.
آقای کشتمند نوشته است که ببرک کارمل برای آنها «مرجع قابل اعتماد برای طرح مسایل روز سیاسی» بود:
«آشنایی من با ببرک کارمل برپایه درکهای مشترکمان از مسایل سیاسی ماندگار شد و با تشکیل حزب دموکراتیک خلق افغانستان تحکیم یافت.»
کشتمند در سال ۱۹۵۸ وارد دانشکده تازهتاسیس اقتصاد در دانشگاه کابل شد. در آن سالها جنبش دانشجویی پرشوری در کابل جریان داشت.
«در این سالها، فعالیتهای سیاسی من مشخصتر و درک و باور سیاسیام روشنتر شده بود. اکنون همراه با همردیفان روزها و شبها به بحث پیرامون راههای رشد آینده افغانستان و مسایل سازمانی میپرداختیم. در نتیجه همین مطالعات و فعالیتهای سیاسی بود که نخستین هستههای حزب دموکراتیک خلق افغانستان تحت رهبری ببرک کارمل بوجود آمد.»
در دهه ۱۹۵۰ کتابهای چاپ ایران در باره اندیشههای چپ در کابل رونق داشت.
کشتمند در سال ۱۹۶۱ از دانشکده اقتصاد با رتبه دوم، فارغالتحصیل شد. پس از آن کارمند وزارت معادن و صنایع شد.
«من در جریان تحصیل در لیسه غازی و سپس در دانشکده حقوق و اقتصاد، از طریق دریافت حقالزحمه از طریق نوشتن مقالهها و انتشار ترجمهها در مطبوعات آن زمان، اجرای وظیفه معلمی (از جمله معلم خانگی) تا حدی با خانواده کمک میکردم.»
یک روز پس از حادثه سوم عقرب ۱۹۶۵ که در تظاهرات دانشجویان در نزدیکی پارلمان تازهتاسیس افغانستان، شماری از دانشجویان کشته و زخمی شدند، کشتمند و طاهر بدخشی بازداشت و ده روز در بازداشتگاه به سر بردند:
«دلیل بازداشت ما دوتا مشخص نبود، ما نه محصل بودیم و نه از اشتراککنندگان فعال تظاهرات.»
عضو بنیانگذار حزب دموکراتیک خلق
حزب دموکراتیک خلق افغانستان در اول جنوری ۱۹۶۵ در خانه نورمحمد ترهکی، نخستین رئیس جمهور چپگرای افغانستان، تاسیس شده بود که سلطانعلی کشتمند یکی از بنیانگذاران بود، عضو کمیته مرکزی آن انتخاب شد.
نورمحمد ترهکی اولین منشی عمومی و ببرک کارمل به عنوان معاون اول منشی این حزب انتخاب شدند.
حزب عملا به دو شاخه خلق و پرچم تقسیم شد، کشتمند در جناح پرچم به رهبری کارمل قرار گرفت. در سال ۱۹۷۷ با وحدت دو شاخه حزب به عنوان یکی از اعضای بیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک انتخاب شد.
کودتای هفتم ثور؛ از وزارت تا زندان پلچرخی
پس از ترور میراکبر خیبر، تئورسین برجسته حزب دموکراتیک در هفدهم اپریل ۱۹۷۸ که اعضای این حزب در مراسم تشییع جنازه او علیه حکومت تندی ایراد کردند، شماری از رهبران حزب به جز حفیظالله امین بازداشت شدند. او رهبری یک کودتا علیه سردار محمد داوود، رئيس جمهور وقت را تدارک دید.
آقای کشتمند در خاطراتش نوشته است که قبل از یورش نیروهای امنیتی به خانهاش، بیرون رفته بود، در مخفیگاه از کودتای هفتم ثور مطلع شد که حزب دموکراتیک عملا قدرت را بدست گرفت.
او میگوید بعد از پیروزی کودتا طرحی را تحت نام «خطوط اساسی وظایف انقلابی» آماده کرد.
کشتمند در خاطراتش نوشته است که در زندان خبر شد که نیروهای شوروی به کشور هجوم آوردهاند: «ساعاتی از شب گذشت که ثریا پرلیکا با صدای بلند فریاد زد که خانه ظلم خراب شد، امین از بین رفت.»
آقای کشتمند در مطلبی که برای سایت بیبیسی فارسی در ۲۴ دسمبر ۲۰۰۴ نوشته است، میگوید هدف شوروی از هجوم به افغانستان «جلوگیری ازنفوذ سیاسی و ایدئولوژیک کشورهای غربی ... از طریق مرزهای جنوبی آن زمان شوروی» بود و «بههمین جهت بر پایان مداخله از سوی پاکستان به امور افغانستان پافشاری میگردید.»
یک دهه صدراعظم افغانستان
کشتمند در ماه می ۱۹۷۸ وزیر پلانگذاری تعیین شد اما پس از اختلاف میان دو جناح خلق و پرچم که رهبران شاخه پرچم به خارج فرستاده شدند، چهار ماه بعد بازداشت و در پلچرخی کابل، زندانی شد تا ۲۷ دسمبر، روزی که نیروهای شوروی وارد کابل شدند و زندانیان سیاسی را آزاد کردند.
سلطانعلی کشتمند از اول جنوری ۱۹۸۰ تا ماه جون ۱۹۸۱ در پستهای رئیس شورای انقلابی، معاون صدراعظم و وزیر پلانگذاری کار کرد.
پس از آن تا ماه می ۱۹۸۸ بهعنوان صدراعظم افغانستان کارکرد.
کشتمند، همزمان با خروج کامل سربازان شوروی از افغانستان در ماه فبروری ۱۹۸۹، برای بار دوم بهعنوان صدراعظم در دوره ریاست جمهوری داکتر نجیبالله به صدارت بازگشت و پس از ۱۶ ماه در این سمت، در ماه می ۱۹۹۱ بهعنوان معاون رئيس جمهور انتخاب شد که حدود پنج ماه کار کرد.
آقای کشتمند درباره دهه ۱۹۸۰ که او صدراعظم افغانستان بود، در مطلب بیبیسی نوشته است:
«آنچه پس از آن حائز اهمیت بود اینکه، افغانستان نخست باید به لانه بنیادگرائی از نوع طالبانی آن مبدل نمیگردید و دوم اینکه دست کم به فرصت سوزیها و خرابکاریها مجال داده نمیشد و روند رشد و انکشاف افغانستان تداوم مییافت. روندی که ازسالهای ۱۹۵۰ آغاز گردیده بود و تا سال ۱۹۹۲ با فرود و فرازهای معین، گاهی با تندی نسبی و زمانی با کندی، به پیش می خزید.»
حکومت چپگرای تحت حمایت شوروی سابق که آقای کشتمند، صدراعظم آن بود، متهم به موارد نقض حقوق بشر، بمباردمان گسترده مناطق روستایی و شکنجه و اعدام مخالفان سیاسی بوده است.
کشتمند «ایدهای برای قوم خود داشت»
محمد محقق، از از رهبران قوم هزاره درباره دوره صدارت آقای کشتمند در کتاب خاطراتش که به تازگی منتشر شده است، مینویسد:
«با جمعی از اطرافیانش... ایدهای برای قوم خود داشتند. در ضمن اینکه برای دوام و استحکام حکومت خلقی کار میکردند، ولی تلاش داشتند که هزارهها به عنوان یک رکن عمده حکومت باشند و از دولت حمایت کنند و نیز در چوکات حکومت، جایگاه مناسبی داشته باشند.»
آقای محقق میافزاید که «آنها تلاش میکردند که حکومت خودگردان هزارستان را در چوکات نظام جمهوری خلق ایجاد کنند.»
اما جنرال عبدالقادر که فرماندهی کودتای هفتم ثور را داشت، در خاطراتش گفته است که در آن زمان هزارهها «هم کشتمند را تایید نمیکردند.»
کشتمند یکی از حامیان طرح نظام فدرالی در افغانستان بود، او در مصاحبهای با بیبیسی در سال ۲۰۰۹ گفت:
«من به این باورم که در نظام فدرال یا اتحادیه میتواند امکانات بهتر و بیشتر برای تحقق دموکراسی، آزادی و برابری قانونی، رفع تبعیض و رعایت حقوق بشری، مشارکت ملی در اداره امور محلی و کشوری و تحقق عدالت اجتماعی در افغانستان به وجود بیاید.»
همچنین در حمل ۱۴۰۰ در زمانی که مذاکرات صلح دولت سابق با طالبان جریان داشت، در نوشتهای بهعنوان «پیرامون پرسمان صلح» گفت که در دوره ریاست جمهوری سردار داود در سال ۱۳۵۲ خورشیدی (۱۹۷۳م):
«درآن دوران مبارزه دشواری میان نیروهای جانبدار نظام ریاستی و نیروهای جانبدار نظام پارلمانی و فدرالی ساختن افغانستان پا درمیان گذاشت.»
آقای کشتمند افزوده که در دهه شصت خورشیدی که او صدراعظم افغانستان بود، «دولت مسئله فدرالی ساختن نظام سیاسی کشور را در برنامههای خود داشت و بعنوان یک پیشزمینه و نمونه، پرسمان خودمختاری برای هزارستان را به پیش کشید. اینکه چرا درگام نخست برای هزارهها: ۱. زمینهها برای انجام آن بگونه نمونه فراهم بود و ۲. برای برداشتن تبعیض و بیعدالتی تاریخی دربرابرهزارهها که خواست دیرین و بنیادی آنان بود و برای خود مختاری خود قربانیهای بزرگ داده بودند.»
سلطانعلی کشتمند در ماه فبروری ۱۹۹۲ در کابل در یک سوءقصد زخمی شد، گلوله به شقیقه او خورده بود که از آن جان سالم به در برد و برای بهبودی کامل بارها تحت عمل جراحی قرار گرفت.
سلطان علی کشتمند در سال ١٣٤٥ با کریمه کشتمند ازدواج کرد که ثمره ازدواج آنها چهار پسر و دختراست.
او با خانواده اش از سال ۱۹۹۲ در بریتانیا بهعنوان پناهنده سیاسی زندگی میکرد و در ۱۳ مارچ ۲۰۲۶ در شفاخانهای در لندن درگذشت.