راز زایش یک «قدرت موروثی» از یک «نظام ضد‌ سلطنتی»

    • نویسنده, حسام محبوبی
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ خود را در تقابل با نظام‌های پادشاهی موروثی پرسابقه این کشور معرفی کرد، اما حالا با به قدرت رسیدن مجتبی خامنه‌ای، فرزند رهبر پیشین جمهوری اسلامی، به عنوان رهبر جدید، تناقض بزرگ نظام برآمده از انقلاب عیان شده است.

این تناقض چیست؟ چه ریشه‌هایی دارد؟ حکومت چگونه در پی توجیه آن برخواهد آمد؟ و سرنوشت جمهوری اسلامی با آن چه خواهد بود؟

خمینی؛ رهبر یا خلیفه؟

نظام‌های پادشاهی از قدیمی‌ترین نظام‌های سیاسی جهان هستند که در قریب به اتفاق آن‌ها انتقال قدرت موروثی است. این نوع نظام سیاسی که هنوز هم در کشورهای زیادی از جمله در غرب (به صورت مدرن و مشروطه) برقرار است، هواداران خود را دارد و نظریه‌پردازانی هم با برشمردن ویژگی‌هایش، از آن دفاع کرده‌اند.

روح‌الله خمینی در دهه ۱۳۴۰، زمانی که به شهر نجف عراق تبعید شده بود، در سلسله سخنرانی‌هایی که بعدا در قالب کتابی با عنوان «حکومت اسلامی» منتشر شد، با سلطنت موروثی مخالفت کرد. مخالفت او، اما، تحت تاثیر نظریه‌پردازان غربی مخالف پادشاهی نبود، بلکه بیشتر رنگ و بوی مذهبی داشت و در توضیح نظرش از ادله دینی استفاده می‌کرد.

آقای خمینی در اولین سخنرانی از این مجموعه گفت: «سلطنت و ولایتعهدی حکومت شوم و باطلی است. اینها از اسلام نیست. اسلام سلطنت و ولایتعهدی ندارد.»

محمدرضا نیکفر، نویسنده و پژوهشگر فلسفه، به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید که آنچه خمینی می‌گفت متأثر از فضای سیاسی دوران بود، نه برخاسته از سنت: «مؤسسه‌ دین همواره در کنار مؤسسه‌ سلطنت، آلت دست آن، یاری‌رسان آن، و توجیه‌کننده‌ در شکل مستقر آن یا در هنگام چرخش، مبلغ مدعیان بوده است.»

این پژوهشگر فلسفه اضافه می‌کند که خمینی با کنار زدن پادشاه از یک رابطه کهن، نظریه‌ «ولایت فقیه» را مطرح کرد: «تفکر سیاسی خمینی جوان با حدیثی همخوان است که می‌گوید "الملوک حکام علی‌الناس، و العلما حکام علی الملوک" (پادشاهان فرمانروای مردم‌اند و عالمان فرمانروای پادشاهان). او پساتر "ملوک" را از این معادله حذف کرد و به ولایت فقیه رسید که می‌توانیم برای آن این فرمول را جعل کنیم: العلما حکام علی‌الناس.»

در دوران رهبری ده ساله روح‌الله خمینی در جمهوری اسلامی، موضوع جانشینی موروثی برای او مطرح نبود. اما وقتی در نامه‌ای خود راسا حسینعلی منتظری، جانشین‌اش، را برکنار کرد، برخی از «فراقانونی» بودن این اقدام سخن گفتند.

محمد حسینی کاشانی، از نمایندگان وقت مجلس خبرگان، به این شیوه انتقاد کرد و گفت رهبر در تعیین جانشین خود یا عزل او قانونا هیچ حقی ندارد و مجلس خبرگان رهبری باید در این زمینه‌ها تصمیم بگیرد.

در واقع کاری که روح‌الله خمینی کرد، مثل «خلیفه‌ها» بود. به عقیده آقای نیکفر، رویکرد‌ او به امر حکومت امتداد همان نگاه «پدرسالارانه» به حکومت است: «خمینی این ایده را متناسب با رخدادهای دوران جدید که بر مدار حذف ملوک می‌چرخد، طرح کرد، بی‌ آن‌که به روح عصر جدید وفادار باشد که بیرون آمدن از شان صغارت است. ولایت خود در ادامه سنت سلطنت است که پایه‌ آن پدرسالاری کهن و نیاز رعایا به راعی و صغار به ولی است.»

رفتار دوپهلوی علی خامنه‌ای با قدرت موروثی

علی خامنه‌ای در دوران نزدیک به ۳۷ سال رهبری خود، در سخنرانی‌هایی علیه نظام‌های موروثی موضع گرفت.

به عنوان نمونه، در سال ۱۳۸۴ گفت که آقای خمینی «حکومت اسلامی به روش انتخاباتی را به ما یاد داد. امروز در کشور ما مسئولان سطوح مختلف به‌وسیله‌ مردم انتخاب شده‌اند؛ مستقیم یا غیرمستقیم. مسئول انتصابی، مسئولیت موروثی، مسئولیت به خاطر پول و چیزهای مادی و دنیوی در نظام جمهوری اسلامی نداریم.»

حتی در سال‌های اخیر، که گزینه مجتبی خامنه‌ای برای جانشینی پدرش مطرح شده بود، بعضی‌ مقامات جمهوری اسلامی، از جمله برخی از اعضای مجلس خبرگان، ادعا کردند که رهبر وقت جمهوری اسلامی با این گزینه «موافق نیست.»

با وجود این اظهارات، آقای خامنه‌ای هرگز علنی و رسما با انتخاب احتمالی پسرش به عنوان جانشین خود مخالفت نکرد و به این ترتیب راه را برای رهبری فرزندش نبست.

رضا علیجانی، فعال و تحلیلگر سیاسی در پاریس، به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «در صحنه سیاست ایران در یکی دو دهه اخیر، از جنبش سال ۱۳۸۸ به بعد که مهدی کروبی نام مجتبی [خامنه‌ای] را آورد، دورخیز برای رهبرسازی او توسط بیت یا پدرش، یا یک جریان قوی درون قدرت و سپاه وجود داشته و تمامی رقبای او حذف فیزیکی یا تخریب شدند.»

میرحسین موسوی، نخست‌وزیر پیشین که در حصر خانگی است، در سال ۱۴۰۱، در مورد احتمال موروثی شدن رهبری در ایران هشدار داد: «سیزده سال است که اخبار این توطئه شنیده می‌شود. اگر به‌راستی در پی آن نیستند، چرا یک بار چنین نیتی را تکذیب نمی‌کنند؟»

نمونه دیگری که به بحث مرتبط است به سال ۱۳۵۹ برمی‌گردد؛ زمانی که ابوالحسن بنی‌صدر، اولین رئیس جمهور ایران، در جست‌وجوی نامزد کردن کسی برای نخست‌وزیری، در نامه‌ای از آیت‌الله خمینی درخواست کرد با معرفی احمد خمینی، پسرش، به عنوان نخست‌وزیر به مجلس موافقت کند. جواب آقای خمینی منفی بود: «بنا ندارم اشخاص منسوب به من متصدی این امور شوند.»

در دوران رهبری علی خامنه‌ای، علاوه بر رهبر وقت، مجتبی خامنه‌ای هم در برابر انتقادها و هشدارها در زمینه موروثی شدن رهبری سکوت کرد.

شیعه، یک ایدئولوژی وراثتی؟

دو رهبر شیعه پیشین جمهوری اسلامی «سنت توارث در حکومت‌های اسلامی» را رد می‌کردند و حکومت‌هایی مثل خلافت بنی‌امیه و بنی‌عباس را «بدعت» در اسلام می‌دانستند. اما پدیده «امامت» در خود شیعه موضوعی وراثتی و نسلی است.

امامت و حتی «عصمت» در میان امامان شیعه از پدر به فرزند منتقل شده است. محسن کدیور که در حوزه‌های علمیه ایران تحصیل کرده، در پاسخ به یکی از مخاطبان وبسایتش که «آیا همانطوری که پیامبران از طرف خداوند به نبوت و رسالت برگزیده شده‌اند امامان شیعیان هم از سوی خداوند برگزیده شده‌اند؟»، بر «انتصاب هر امام از سوی امام قبلی» تاکید کرده است.

او پاسخ داده است: «شیعیان سنتی بر این باورند که ائمه‌ اثنی عشر همانند انبیا و رسل الهی از جانب خداوند به امامت منصوب شده‌اند. در نظریه‌ علمای ابرار امام علی توسط پیامبر خدا به امامت منصوب و منصوص است و هر امامی منصوب و منصوص از جانب امام قبلی است. ادله‌ نصب ائمه از جانب خداوند تمام به نظر نمی‌رسد.»

رهبران جمهوری اسلامی ادعا نمی‌کنند که مثل امامان شیعه «امام معصوم» هستند، اما در ایدئولوژی جمهوری اسلامی، ولی‌فقیه «نائب امام دوازدهم» شیعیان است و به نیابت از او حکومت می‌کند.

همچنین تاکید بر «سلاله پیامبر» بودن رهبران جمهوری اسلامی، بخشی از همان نظام وراثتی است که شیعه پدید آورده است. افزایش تعداد زیارتگاه‌های موسوم به «امامزاده» در دوران جمهوری اسلامی نیز بخشی از تلاش برای تقویت فرهنگ وراثتی شیعی است.

عباس امانت، مورخ و استاد بازنشسته دانشگاه ییل‌ آمریکا، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید که با وجود این شرایط و فرهنگ شیعی، انتقال موروثی قدرت با «اسلام انقلابی آقای خمینی» سنخیتی نداشت.

آقای امانت می‌گوید: «این اسلام ۴۷ سال ادعا کرد که من مدرن شده‌ام؛ من می‌خوام جهان را اداره کنم؛ من می‌خواهم همه اساس و بنیان را عوض کنم. در این نوع اسلام، جانشینی موروثی معنی نمی‌دهد و اگر این‌طور بود باید خمینی اول خودش این کار را می‌کرد؛ ولی نکرد.»

علیرضا مناف‌زاده، پژوهشگر تاریخ ساکن فرانسه، هم تایید می‌کند که روحانیون شیعه، به‌ویژه در سده‌های اخیر، توانسته بودند با سلطنت همزیستی کنند و راسا در پی حکومت نبودند: «حکومت در شیعه به گونه‌ای که خمینی مطرح کرد هرگز مطرح نبود. خمینی بیشتر تحت ‌تأثیر اخوان‌المسلمین، یعنی حسن‌البنا و سید قطب، بود و برای همین مجتهدان بزرگ مثل بروجردی و شریعتمداری مخالف حکومت دینی و به طور کلی حکومت آخوندی بودند.»

حسن شریعتمداری، فعال سیاسی و فرزند آیت‌الله محمدکاظم شریعتمداری، هم به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید که با وجود امامت موروثی، «سلطنت در شیعه یادآور دوران خلفای اموی و معاویه و انتقال خلافت به یزید است و به‌شدت نکوهیده است.»

انتخاب مجتبی، یک انتخاب موروثی؟

در قوانین جمهوری اسلامی تصریح نشده که فرزند یا یکی از بستگان رهبر نمی‌تواند جانشین او شود. اما همانطور که رضا علیجانی، فعال و تحلیلگر سیاسی به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید، معرفی فرزند علی خامنه‌ای به عنوان جانشین‌اش، بیش از هر چیز، امتیاز خانوادگی‌اش را مطرح کرده، نه چیز دیگری: «به ‌لحاظ حقوقی، انتخاب مجتبی خامنه‌ای منعی ندارد. یعنی به لحاظ صوری این گزینش درست است. ولی به لحاظ واقعی، مجتبی خامنه‌ای به‌جز فرزند علی خامنه‌ای بودن چه ویژگی مشخصی دارد؟ او واقعا هیچ ویژگی مشخصی ندارد.»

مجلس خبرگان رهبری که وظیفه نصب و عزل رهبر را بر عهده دارد، طی دهه‌های اخیر، به مجلسی نسبتا وابسته و تحت سلطه رهبر درآمده است؛ به دلیل ردصلاحیت‌ها، منتقدان و حتی چهره‌های حکومتی که فقط اندک اختلافی در برخی مسائل سیاسی با رهبر داشتند، مثل حسن خمینی و حسن روحانی، نتوانستند وارد این مجلس شوند.

این مجلس قاعدتا بایست بر اساس معیارهایی که هیچ‌کدامشان به نسبت‌های خانوادگی اشاره ندارد، رهبر جدید را انتخاب می‌کرد، اما حالا دستگاه تبلیغاتی و مقامات، از جمله بعضی اعضای مجلس خبرگان، در دفاع از مجتبی خامنه‌ای بیشتر بر «خاستگاه خانوادگی» او تاکید می‌‌کنند.

شعارهایی چون «راه خدا بیان شد خامنه‌ای جوان شد» یا «نام خامنه‌ای به عنوان رهبر ایران ادامه خواهد یافت» که در تبلیغات حکومت یا از زبان مقامات مطرح شده، به‌خوبی نشان‌دهنده اهمیت نسبت خانوادگی رهبر جدید با رهبر پیشین از نظر حکومت است.

بستر رسیدن به یک «انتخاب موروثی»

برخی از ناظران معتقدند علت گرایش حکومت به یک انتخاب موروثی، همین محدود شدن دایره افراد معتمد حکومت است. مهرزاد بروجردی، استاد علوم سیاسی در آمریکا، به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «اگرچه باید گفت که زمینه‌چینی [رهبر شدن مجتبی] را آقای خامنه‌ای خیلی خوب انجام داده بود، اما این "حلقه اعتماد" در جمهوری اسلامی واقعا خیلی محدود است.»

آقای امانت نیز در تایید این نظر می‌گوید که ذینفعان در جمهوری اسلامی از یک «شخصیت تازه» در رهبری این نظام هراس داشتند: «معمولا آن به اصطلاح "طبقه‌ حاکم"، آن بافت قدرتی که در صدر نشسته، همیشه خواهان بقای خودشان است، خواهان حفظ امتیازات و ثبات موقعیت خود است که البته در جمهوری اسلامی به‌مراتب این موضوع بیشتر مشهود است.»

این تاریخ‌پژوه این شرایط را دارای سابقه در تاریخ ایران می‌داند و با اشاره به این که مجتبی خامنه‌ای پسر ارشد علی خامنه‌ای نبود، تاکید می‌کند که در گذشته هم همین جنگ قدرت برای حفظ منافع بود که وارث سلطنت را در میان فرزندان متعدد مشخص می‌کرد.

آقای امانت به بی‌بی‌سی فارسی گفت: «تا زمان پیدایش دوره ناصری، نیمه دوم قرن نوزدهم، هنوز به این صورت که ما امروز جانشینی را تصور می‌کنیم یعنی حق اولویت "فرزند ارشد" برای جانشینی پدر وجود نداشت و مبارزه‌ و جنگ داخلی بین فرزندان رخ می‌داد و آن کس که از همه، از نظر قدرت و داشتن پشتیبانی در سپاه و لشکر، در دستگاه دیوان از همه بیشتر موفق بود و نفوذ داشت، به سلطنت می‌رسید.»

این مورخ با این حال، نوع انتقال موروثی که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده را بیشتر شبیه کشورهای دیکتاتوری خاندانی مثل سوریه دوران خاندان اسد، رهبری موروثی در کره شمالی و به قدرت رسیدن رائول کاسترو، برادر فیدل کاسترو در کوبا می‌داند: «واقعا جز این مسئله عملی در دست گرفتن منافع توسط گروه حاکم، دلیل دیگری نمی‌بینم. یعنی که نمی‌شود این را به صرفاً به یک مسئله فقهی یا شرعی تبدیلش کرد. بیشتر به نظر من شبیه بشار اسد و حافظ اسد است تا شبیه به امامان شیعه.»

حافظ اسد و پسرش بشار، در مجموع ۵۳ سال پیوسته در سوریه حکومت کردند.

ماهیت «جمهوری اسلامی» تغییر کرد؟

دودمانی شدن قدرت مذهبی در ایران با اتکا به یک الیگارشی سیاسی ـ امنیتی که مدیریتش بر عهده سپاه پاسداران است، ماهیت ایده اولیه «جمهوری اسلامی» را تغییر می‌دهد یا در ادامه همان ایده است؟

مهرزاد بروجردی می‌گوید که هنوز زود است که بگوییم جمهوری اسلامی، در صورت بقایش، رهبری موروثی را پس از مجتبی خامنه‌ای هم ادامه می‌دهد: «این موضوع شاید برای حکومت مشکلات زیادی‌ ایجاد کند.»

بعضی معتقدند که انتخاب مجتبی خامنه‌ای، زاده «اسطوره‌سازی» از علی خامنه‌ای نزد هوادارانش بود. رضا علیجانی می‌گوید: «اگر جمهوری اسلامی بر پا بماند و عمر مجتبی به این چیزها کفاف دهد، مدت‌ها طول خواهد کشید تا بتوانند او را هم به اسطوره تبدیل کنند.»

هسته اصلی جمهوری اسلامی، تئوری ولایت فقیه است. به همین دلیل، برخی موروثی شدن «ولایت ‌فقیه» را مرگ آن می‌دانند. حسن شریعتمداری معتقد است که با مرگ علی خامنه‌ای «ولایت فقیه به پایان خودش نزدیک شده» و مشخص نیست که مجتبی خامنه‌ای، حتی اگر بماند، بتواند خود را با این عنوان بقبولاند.

با وجود تلاش دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی، حالا به نظر می‌رسد بزرگ‌ترین چالش بر سر راه حکومت، اقناع افکار عمومی و مهم‌تر از آن طبقه سیاسیون در ایران در زمینه چنین انتقال موروثی قدرت است.

اما آقای نیکفر با اشاره به رویکرد "نهادگرایی تاریخی" در علوم اجتماعی که به تحلیل نقش تأثیرگذار نهادها و رویه‌های سنت‌مند شده در طول زمان می‌پردازد، می‌گوید: «گسست دموکراتیکی در ایران صورت نگرفت در نتیجه می‌توانیم بگوییم از منظر نهادگرایی تاریخی مسیر ولایت در ادامه‌ مسیر تاریخ سلطنت است.»

این پژوهشگر فلسفه فرض می‌گیرد که حتی اگر مجتبی خامنه‌ای جانشین علی خامنه‌ای نمی‌شد، «در همسنخی ولایت و سلطنت چیزی تغییر نمی‌کرد. اما می‌توانیم بگوییم این همسنخی طبعا نشستن پسر بر تخت پدر را هموار کرده است.»

محمدرضا نیکفر نتیجه‌گیری می‌کند که در چنین شرایطی، پای یک «تغییر ماهیت» در میان نیست: «ماهیت جمهوری اسلامی، همان تصور از مردم به عنوان رعیت و صغیر است.»