وقتی علیه علی باباچاهی شعار «دیکتاتور شتاب کن، اشعار ما را چاپ کن» سر دادند

علی بابابچاهی

منبع تصویر، Photo by Vahid alizadeh Razzazi

    • نویسنده, حسام محجوبی
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • زمان مطالعه: ۸ دقیقه

علی باباچاهی، شاعر و منتقد ادبی، که چهارم اسفند در ۸۳ سالگی درگذشت، از چهره‌های تاثیرگذار شعر معاصر ایران بود که نامش با نوگرایی، جدیت نظری و پافشاری بر استقلال شعر گره خورده است.

این شاعر که آثارش پیوندی عمیق با تجربه‌های زیسته‌اش داشت، تنها شاعر نبود، بلکه در عرصه نقد ادبی با نگاهی تحلیلی و گاه چالش‌برانگیز، به جریان‌های شعری زمانه‌اش واکنش نشان می‌داد و درباره چیستی شعر و نسبت آن با معنا و مخاطب تامل می‌کرد.

هر چند روزگار با او چندان مهربان نبود و با وجود بازنشستگی اجباری و محدودیت‌های سیاسی، از شعر و نقد فاصله نگرفت و همچنان از مدافعان جدی شعر در دوران بحران و سانسور باقی ماند.

چشیدن طعم «شعر و شیرینی» در جنوب ایران

«سه چار کولی سرگشته می‌شناسم از ایام کودکی سه‌چار زن / سه‌چار مهره و گردنبند سه‌چار طوق و طلسم وین جمله‌های مختصر آیا همان سه‌چار کولی سرگشته‌اند؟»

علی باباچاهی ۲۰ آبان ۱۳۲۱ در بندر کنگان استان بوشهر به دنیا آمد. دوران کودکی‌اش را در روستایی به نام جفره گذراند. فضای محلی زندگی در دوران کودکی، شدیدا بر ذهن و روانش و بعدها بر اشعارش تاثیر گذاشت.

او فرزند آخر خانواده بود: «پدرم فردی جدی و مردی خشک بود به ظاهر، درونش، اما، چیز دیگری می‌گفت. ظاهر و باطن مادرم اما یکسان بود. نگران و همیشه مضطرب. مرا بسیار دوست داشت. فکر می‌کرد من یک تکه شیشه یا یک لیوان شیشه‌ای هستم، مبادا بیفتد و بشکند. مرا هم مثل خودش نگران و مضطرب و درون‌گرا بار آورد و کاری کرد که نمی‌بایست. مرا بدون این که بداند و یا بخواهد شاعرپیشه و شاعر بار آورد.»

با این که در اطرافش «چیزی به اسم ادبیات وجود نداشت»، اما آشنایی‌اش با شعر در همان کودکی اتفاق افتاد: «یک آقایی از مرکز شهر می‌آمد و در کوچه‌های جفره حلوا می‌فروخت و در کنار آن کتاب، از جمله "موش و گربه" عبید زاکانی. بدین گونه با شعر و شیرینی آشنا شدم.»

همچنین از طریق برادرانش، با کتاب‌های سیاسی حزب توده «که تنها تشکل سیاسی-فرهنگی حاکم بر فضای آن روزگار بود» و در نتیجه با شعرهای سیاسی آشنا شد؛ مجلاتی مانند «امید ایران»، «سپید و سیاه»، «روشنفکر» و شعر شاعرانی چون محمد کلانتری (پیروز)، محمد عاصمی و خلیل سامانی (موج).

اما بیشترین جایی که در پرورش ادبی باباچاهی تاثیرگذار بود، محیط مدرسه و داشتن معلمانی چون منوچهر آتشی، شاعر بوشهری و همچنین محمدرضا نعمتی‌زاده، مشهور به «نیمای جنوب» بود: «نعمتی‌زاده نقشی به‌سزا در رشد شخصیت و روحیه شعری من داشت.»

خودش درباره چگونگی شاعر شدنش در سیزده-چهارده سالگی گفته است: «در اول دبیرستان شعری به نام "باران" را از میان اشعارم انتخاب کردم و برای منوچهر آتشی، که در آن زمان معلم‌ من بود، خواندم و او از من خواست تا آن شعر را سر کلاس برای بچه‌ها بخوانم. این شروع ماجرای شاعر شدن من بود.»

باباچاهی در مسابقه ادبی دانش‌آموزی دبیرستان‌های بوشهر و سپس شیراز رتبه اول را به دست آورد و چند سال بعد، در اواخر دوران دبیرستان، برای نخستین بار، شعرهایی از او در مجله‌های «امید ایران» و «زن روز» با اسم مستعار «ع-فریاد» منتشر شد.

سال ۱۳۴۰، در نوزده سالگی وارد دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز شد و هم‌زمان با تحصیل به کار شاعری هم ادامه داد. همچنین در دوران دانشگاه با کسانی چون علیرضا طبایی و منصور اوجی آشنا شد که خودشان شاعر بودند: «ما در شیراز معمولا بعضی از بعدازظهرها به کافه‌ای در خیابان زند‌ می‌رفتیم که اسمش را به خاطر ندارم و شعرهایمان را برای هم می‌خواندیم.»

مجموعه اشعار باباچاهی

منبع تصویر، Negahpub.com

توضیح تصویر، باباچاهی معتقد بود که شعر مدرن فارسی با شکستن ساختارهای قطعی زبان و روایت، امکان تولید معانی متکثر را فراهم می‌کند

باباچاهی در دوران دانشگاه، در کنار سرایش شعر، داستان نیز می‌نوشت. اما پس از آشنایی با محمد مؤذن، یک نویسنده شیرازی، که به او گفته بود «نویسنده خوبی نیست»، دیگر داستان ننوشت: «ماست داستان‌نویسی‌ام را کیسه کردم و کیسه را دادم به دست شعر و نقد شعر.»

از آن پس، فعالیت‌های ادبی باباچاهی بر شعر متمرکز شد و چاپ شعر در سال‌های ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳ در مجله فردوسی، که در آن زمان از مجلات ادبی معتبر ایران به شمار می‌رفت، مسیر ادبی او را مشخص‌تر کرد.

پس از دوران دانشجویی و سربازی، در سال ۱۳۴۵ به عنوان معلم در بوشهر استخدام شد و سه سال بعد هم ازدواج کرد.

سال ۱۳۴۶ و در آغاز دوران معلمی بود که تلاش کرد با انتشار مجله‌ای ادبی با عنوان «تکاپو» راهی نو و دسته‌جمعی در شعر را بگشاید. اما انتشار این مجله پس از چند شماره، تحت فشار نهادهای امنیتی متوقف شد.

در همان سال ۱۳۴۶، باباچاهی اولین مجموعه شعرش را با عنوان «در بی‌تکیه‌گاهی» و با سرمایه خودش منتشر کرد؛ این دفتر شعر نسبتا کم حجم، شامل شعرهایی بود که در اوزان نیمایی سروده شده بودند. دومین مجموعه شعر باباچاهی نیز با عنوان «جهان و روشنایی‌های غمناک» نیز با هزینه شخصی شاعر در سال ۱۳۴۹ منتشر شد.

باباچاهی در دهه پنجاه خورشیدی به کار شاعری خود ادامه داد و «از نسل آفتاب» (۱۳۵۳)، «صدای شن» (۱۳۵۶) دو کتاب شعر دیگر باباچاهی بودند که پیش از انقلاب منتشر شدند. همچنین در این دوره همچنین دو کتاب شعر برای کودکان به چاپ رسانید.

اما او در این سال‌ها، هم شعر و هم نقد اشعار دیگران را در نشریات ادبی از جمله «فردوسی» و «تهران مصور» منتشر کرد. اولین نقد او در نشریه فردوسی در رد یک مقاله از رضا براهنی، شاعر و منتقد بود و بعد مقالات شدیداللحنی علیه شعر یدالله رویایی نوشت.

باباچاهی در نقد شعر از منتقدان جدی جریان‌های روز مثل جریان «شعر حجم» یا «موج نو» بود که در آن زمان مانیفست‌هایشان منتشر می‌شد: «من در آن سال‌ها قدری ایدئولوژی‌زده یا جوزده بودم. بنابراین، خواسته یا ناخواسته، در صف متعهدها و سیاسی‌ها قرار می‌گرفتم، نه در کنار "محض"ی‌ها و "ناب"ی‌ها.»

باباچاهی دهه‌ها بعد نظرش درباره جریان‌های شعری ایران به ویژه شعر حجم تغییر کرد.

علی بابا چاهی

منبع تصویر، honaronline.ir

انقلاب و بازنشستگی اجباری

به گفته خودش، تا قبل از انقلاب فعالیت سیاسی باباچاهی صرفا جنبه فرهنگی داشت، اما در آستانه انقلاب شکل عینی و عملی‌تری به خود گرفت.

کمی پس از انقلاب، در سال ۱۳۵۹، مجموعه شعر «جشن جنون» را منتشر کرد.

او پس از انقلاب، بعد از هجده سال تدریس در دبیرستان‌های بوشهر، «ناخواسته» بازنشسته شد: «من به احتمال زیاد از سوی همان کسانی که آن موقع خود را زیر عنوان صاحبان اصلی انقلاب قرار می‌دادند "بازنشانده" شدم.»

پس از بازنشستگی، زادگاه خود را ترک گفت و ساکن کرج شد. باباچاهی به واسطه آشنایی با خسرو حکیم‌رابط، نمایشنامه‌نویس، که او نیز ساکن کرج بود، با رادیو در زمینه نگارش نمایشنامه همکاری کرد: «اولین نمایشنامه‌ای که نوشتم پر از آه و زاری بود؛ هنوز بوریس چیزی نگفته بود که موریس اشک از مشکش سرازیر می‌شد.»

در سال ۱۳۶۸، باباچاهی همکاری خود را با مرکز نشر دانشگاهی که در آن زمان نصرالله پورجوادی مدیریت آن را برعهده داشت، آغاز کرد و حدود یازده-دوازده سال با این مرکز در زمینه ویرایش کتاب و تحقیق در متون کهن، همکاری داشت: «به علت تعطیلی ناگهانی گروه فرهنگ فارسی، باز سر از بیکاری درآوردم.»

در این دوره، دبیری سرویس شعر مجله آدینه بر عهده باباچاهی بود. او خودش بعدها درباره این دوره از فعالیتش نوشت: «از شماره ۳۵ آدینه شدم مسئول سخت‌گیر و درست‌پیمان شعر آن مجله (قبل از من اشکوری مسئول صفحات شعر بود.) فراخوان که دادم، باران خواستیم سیل سرازیر شد. نشان به آنکه در شماره ۳۶ آثاری را از احمد شاملو، فرخ تمیمی، سیدعلی صالحی، علی‌محمد حق‌شناس و هرمز علیپور چاپاندم. از روز نخست نشان دادیم که ما فقط از پی حشمت و جاه آمده‌ایم. چرا که بعدها به علت سخت‌گیری‌هایم اطرافیان رنجیده‌خاطر، نشان درخشان دیکتاتور را به من اهدا فرمودند: دیکتاتور شتاب کن/ اشعار ما را چاپ کن!»

اما این «سخت‌گیری» باباچاهی در زمینه شعر از کجا ناشی می‌شد و أساسا نگاه او به شعر چگونه بود؟

همان‌طور که خود این شاعر و منتقد در مقاله «گستره نامحدود معنا» که در مجله رودکی منتشر شد، توضیح داده او بر این ایده تاکید داشت که متن ادبی، به‌ویژه شعر معاصر، واجد معنایی ثابت، نهایی و از پیش‌تعیین‌شده نیست.

از نظر باباچاهی، معنا نه در اختیار مطلق نویسنده یا شاعر است و نه در چارچوب یک تفسیر قطعی محدود می‌شود؛ بلکه در فرآیندی پویا و سیال، میان متن و خواننده شکل می‌گیرد. او با فاصله گرفتن از نگاه‌های تک‌معنایی و تفاسیر بسته، بر چندلایگی و گشودگی متن تاکید داشت.

باباچاهی همچنین معتقد بود که شعر مدرن فارسی با شکستن ساختارهای قطعی زبان و روایت، امکان تولید معانی متکثر را فراهم می‌کند. به باور او، ابهام، تعلیق و حتی گسست‌های زبانی نه ضعف، بلکه ظرفیت‌هایی هستند که دامنه تاویل را گسترش می‌دهند.

در نگاه این شاعر و منتقد، خواننده نقش فعالی در تولید معنا دارد و هر خوانش می‌تواند افق تازه‌ای از فهم را بگشاید، بی‌آنکه یکی بر دیگری برتری قطعیت داشته باشد.

علی بابا چاهی در مراسم سخنرانی

منبع تصویر، ASRW AVANGARD

توضیح تصویر، در سال‌های اخیر که مخاطب شعر در سراسر جهان از جمله ایران کمتر از گذشته شده است، باباچاهی یکی از مدافعان شعر بود

مدافع شعر در دوران بحران و سانسور

در سال‌های اخیر که مخاطب شعر در سراسر جهان از جمله ایران کمتر از گذشته شده است، باباچاهی یکی از مدافعان شعر بود.

او در سال ۱۳۸۰ در مقاله‌ای با عنوان «بحران شعر و راه برون‌رفت از آن» نوشت: «بحران با تعریف عام آن احتمالا در بیرون شعر دست تکان می‌دهد. بنابراین بی انصافی است اگر کاسه کوزه بحران را بر سر شعر معاصر بشکنیم.»

به دلیل تلاش‌های مستمرش در زمینه شعر و نقد شعر، نه تنها شعرهای باباچاهی مورد تحقیق از جمله تحقیق‌های دانشگاهی قرار گرفت، بلکه نظریات او در زمینه شعر برای منتقدان ادبی نیز راهگشا بود.

در تابستان سال ۱۳۹۰ فیلم مستندی با عنوان «این قیافه مشکوک» درباره شعر و زندگی باباچاهی به کارگردانی وحید علیزاده رزّازی ساخته شد. همچنین مستندی با نام «این هم یک شوخی بود» درباره این شاعر در ۱۳۹۳ به کارگردانی محسن موسوی میرکلایی تهیه شد.

او در مجموع حدود ۳۰ کتاب شعر و نقد منتشر کرد. با این حال، باباچاهی که پیش از انقلاب طعم محدودیت‌های امنیتی را چشیده بود، پس از انقلاب نیز قربانی فضای بسته سیاسی شد. او از جمله نویسندگان و شاعرانی بود که قرار بود در سال ۱۳۷۵ در توطئه وزارت اطلاعات ایران، مشهور به «اتوبوس ارمنستان»، به همراه عده زیادی از نویسندگان و شاعران مخالف جمهوری اسلامی کشته شوند.

زندگی ادبی باباچاهی سرشار از فراز و فرود بود و خودش نیز در روزهایی از دنیا رفت که چاپ کتاب در ایران به طور عام، و چاپ شعر به طور خاص، با دشواری‌های بسیاری روبه‌رو است. با این حال، او باور داشت که شعر حتی پس از خاموشی شاعر نیز به راه خود ادامه می‌دهد.

باباچاهی سال‌ها پیش در رثای معلم و دوست خود، منوچهر آتشی، نوشته بود: «شاعران که قلبشان می‌ایستد خودشان به راه ادامه می‌دهند، کجا می‌روند، خدا می‌داند. می‌روند، مثل پسرکی سرتق که حرف گوش نمی‌کند.»