کُردهای تبعیدی زیر آتش پهپادها در انتظار رویارویی با رژیم ایران هستند

    • نویسنده, اورلا گورین
    • شغل, بی‌بی‌سی، شمال عراق
  • زمان مطالعه: ۵ دقیقه

مانند بسیاری از کُردهای ایرانیِ تبعیدی، شاهو بلوری ۵۳ ساله نیز ندای وطن را هم از سوی زندگان و هم از سوی مردگان می‌شنود.

دو تن از خواهرانش هنوز در ایران زندگی می‌کنند و ۱۸ نفر از بستگانش نیز در همان‌جا به خاک سپرده شده‌اند؛ کسانی که به دست رژیم کشته شدند. در میان آن‌ها یکی از برادرانش نیز هست که به گفتهٔ او «برای همیشه جوان» مانده است، خواننده‌ای معترض که در ۲۱ سالگی اعدام شد.

شاهو می‌گوید که برای سپاه پاسداران کافی نبود که برادرش را به دار بیاویزند و بدنش را با گلوله‌ها سوراخ کنند؛ پس از مرگش نیز رنج بیشتری بر مادرش تحمیل کردند.

او می‌افزاید: «وقتی مادرم برای شستن پیکرش [برای دفن] رفت، جای ۱۶ گلوله روی بدنش بود.» به او گفتند: «نباید گریه کنی. اگر گریه کنی، اجازه نمی‌دهیم پیکرش را غسل بدهی و دفن کنی.»

این شورشی کُرد می‌گوید اگر روزی رژیم ایران سقوط کند، خواهان عدالت است نه انتقام؛ هرچند هنوز نشانه‌ای از چنین روزی دیده نمی‌شود.

می‌گوید: «باید به اعدام‌ها پایان بدهیم. حتی اگر کسی در اعدام برادرم نقش داشته باشد، نمی‌خواهم او هم اعدام شود. ما به آزادی نیاز داریم، نه رژیم دیگر شبیه همین رژیم اسلامی.»

اگر جنگجویان کرد ایرانی که در عراق مستقرند از مرز عبور کنند و وارد غرب ایران شوند تا جبهه‌ای تازه علیه جمهوری اسلامی بگشایند نخستین مأموریت او ادای احترام به کسانی خواهد بود که دیگر در میانشان نیستند.

می‌گوید: «اول به سر مزار مادرم می‌روم، بعد پدرم و برادرانم. به سراغ همهٔ دوستان و خویشاوندانی می‌روم که دیگر هرگز آن‌ها را نخواهم دید؛ برایشان گل می‌گذارم و می‌گویم: "همیشه به یادتان هستم و برایتان گریه می‌کنم."»

در این‌جا، اندوه و خاطراتش سخنش را در گلو می‌شکند و سکوت می‌کند.

ما با شاهو بلوری ۵۳ ساله در شمال عراق دیدار می‌کنیم؛ در اردوگاهی که برای کردهای ایرانی برپا شده، جایی که او در حال آموزش نسل تازه‌ای از پیشمرگه‌هاست، «کسانی که با مرگ روبه‌رو می‌شوند». او زیر آفتاب گرم بهاری روی تخته‌سنگی نشسته است و دو پیشمرگه پشت سرش ایستاده‌اند تا نگهبانی بدهند.

این فرمانده که موهای سفید دارد و آرام صحبت می‌کند به گروه کوچکی از مخالفان حکومت تعلق دارد که «کومله زحمتکشان کردستان» نام دارد. این گروه بخشی از ائتلافی از سازمان‌های کرد ایرانی است که به‌تازگی برای مقابله با رژیم شکل گرفته‌اند.

فرمانده بلوری به ما می‌گوید: «هزاران رزمنده در کوهستان‌ها سازمان‌دهی شده‌اند و آماده‌اند به خانه بازگردند.» او می‌افزاید: «و آن زمان به‌زودی فرا خواهد رسید.»

در مقابل، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در اظهارنظرهای عمومی‌اش گاه از ایدهٔ پیوستن کردهای ایرانی به جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران حمایت کرده و گاه از آن فاصله گرفته است. در حال حاضر به نظر می‌رسد چنین سناریویی بعید باشد.

کردها مردمی بی‌دولت‌اند و عمدتاً در چهار کشور پراکنده‌اند: عراق، ایران، سوریه و ترکیه. آن‌ها چهارمین گروه بزرگ قومی در خاورمیانه به شمار می‌روند و تاریخی مشترک از آزار و سرکوب، و نیز از اختلافات داخلی، دارند.

مقام‌های این منطقهٔ خودمختار، کردهای عراقی هستند؛ کسانی که به‌شدت می‌خواهند از جنگی که در همسایگی‌شان جریان دارد دور بمانند. آن‌ها همچنین ترجیح می‌دهند جنگجویان کرد ایرانی از مقابل دوربین‌ها دور نگه داشته شوند.

با این حال، ما در دومین تلاش خود موفق شدیم به کمپ آن‌ها برویم. جایی که مجموعه‌ای از خیمه‌ها که در میان قله‌های کوهستانی قرار گرفته‌اند؛ برخی از آن‌ها هنوز پوشیده از برف‌اند، جایی زیبا، اما در عین حال هدفی برای تهران. به همین دلیل محل دقیق آن را فاش نمی‌کنیم.

چند روز پیش از بازدید ما، دو حملهٔ پهپادی در فاصلهٔ حدود یک کیلومتری اینجا رخ داده بود؛ حملاتی که مجروحانی بر جا گذاشت، اما کسی در آن‌ها کشته نشد.

بخش پایانی مسیر ما صعود از دامنه‌ای سنگلاخی است. در ابتدا بالا رفتن دشوار است. ارتفاع زیاد و واسکت‌های ضدگلوله نفس کشیدن را سخت‌تر می‌کند.

وقتی به آنجا می‌رسیم، برخی از پیشمرگه‌های زن و مرد برای استقبال از ما صف می‌کشند، شعار می‌دهند و کلاشنیکف‌هایشان را در هوا تکان می‌دهند.

شعار «زن، زندگی، آزادی» در کوه‌ها طنین می‌اندازد. مطالبه‌ای قدیمی در میان کردها که در سال‌های اخیر توسط جنبش‌های اعتراضی در ایران نیز به کار گرفته شده است.

پیشمرگه‌های دیگری نیز بر فراز تپه‌ها پراکنده‌اند و نگهبانی می‌دهند. یک سیستم هشدار اولیه با فناوری پایین برای پهپادهای در حال نزدیک شدن. در یکی از قله‌ها جنگجویی تنها افق را زیر نظر دارد و سگش در کنارش ایستاده است.

ما نیز همان‌طور که در مناطق جنگی مانند اوکراین انجام می‌دهیم، تجهیزات شناسایی پهپاد همراه داریم. این دستگاه‌ها می‌توانند اگر پهپادی به سمت ما بیاید هشدار زودهنگام بدهند و زمانی کوتاه برای یافتن پناهگاه فراهم کنند.

مشاور امنیتی ما توصیه می‌کند: «اگر جایی برای پناه گرفتن نبود، خودتان را روی زمین بیندازید و کاملاً بخوابید.»

امجد حسین پناهی، یکی از مقام‌های ارشد حزب کومله، برای دیدار با جنگجویان به اینجا آمده است. او نیز مانند همسرش یک پیشمرگه است.

او به ما می‌گوید از همان زمان شکل‌گیری این رژیم، ۴۷ سال پیش، در انتظار سقوط آن بوده است؛ اما معتقد است حملات هوایی به‌تنهایی نمی‌تواند آن را سرنگون کند.

می‌گوید: «بمباران‌ها رژیم را تضعیف می‌کنند، اما ایران کشوری بزرگ است و این کافی نیست. نیروهای زمینی باید وارد عمل شوند و کردها می‌توانند در این میان نقش مهمی داشته باشند.» او پیش از هر چیز می‌خواهد ایالات متحده منطقهٔ پرواز ممنوع بر فراز ایران برقرار کند.

اما با افزایش بهای تیل که به شهروندان امریکایی و بسیاری دیگر هنگام سوخت‌گیری فشار وارد می‌کند این پرسش مطرح است که امریکا تا چه زمانی در این جنگ باقی خواهد ماند؟

او بی‌پرده پاسخ می‌دهد: «به ترامپ اعتماد ندارم. احساس می‌کنم ممکن است تصمیم بگیرد جنگ را متوقف کند. این نظر شخصی من است. اما چه ترامپ جنگ را متوقف کند یا نه، جمهوری اسلامی در روزهای پایانی خود است. این حکومت سقوط خواهد کرد؛ یا به دست او، یا به دست نتانیاهو، یا به دست مردم.»

در همین لحظه گفت‌وگو قطع می‌شود؛ تلفونی به او خبر می‌دهند که کمپی مربوط به کومله در شهر سلیمانیه، نزدیک مرز ایران، هدف حمله قرار گرفته است.

او هشدار می‌دهد: «باید همین حالا اینجا را ترک کنیم. ایرانی‌ها با پهپاد حمله می‌کنند. ممکن است اینجا را هم هدف بگیرند.»

سپس رو به پیشمرگه‌هایی که اطراف جمع شده‌اند فریاد می‌زند: «پراکنده شوید، پراکنده شوید! پهپادها و موشک‌های بالستیک در راه‌اند. زود باشید.»

جنگجویان پراکنده می‌شوند و ما هم همین کار را می‌کنیم.

مدتی صبر می‌کنیم، اما آسمان همچنان آرام می‌ماند. ما پیشمرگه‌ها را در همان مواضع کوهستانی ترک می‌کنیم جایی که دهه‌هاست در آن ایستاده‌اند.

اگر روزی وارد این جنگ شوند، در مقطقی بهای آن می‌تواند برایشان بسیار سنگین باشد و حتی ثبات شکنندهٔ عراق را نیز تهدید کند.

ویتسکه بورما، متیو گادارد و بیژار شریف در تهیه این گزارش همکاری کرده‌اند.