چرا شبهنظامیان شیعه به داد جمهوری اسلامی نرسیدند؟

منبع تصویر، Majid Saeedi/Getty Images
- نویسنده, سعید جعفری
- شغل, روزنامهنگار
- زمان مطالعه: ۷ دقیقه
صبح شنبه، ۹ اسفند، در حالی که تهران زیر ضربات سنگین آمریکا و اسرائیل قرار گرفت، بسیاری از نگاهها به آنچه از «محور مقاومت» باقی مانده است، دوخته شد؛ از جمله به حزبالله لبنان، گروههای مسلح شیعه در عراق و حوثیهای یمن.
اما در ۲۴ تا ۴۸ ساعت نخست جنگ اسفند ۱۴۰۴ (فوریه ۲۰۲۶)، واکنش این بازیگران ــ دست کم در سطحی که به تغییر موازنه میدان کمک کند، محدودتر از انتظار بخشی از افکار عمومی بود؛ بیشتر بیانیه، محکومیت و تهدیدهای کلی، و کمتر اقداماتی که بتواند هزینه نظامی فوری و محسوس به آمریکا و اسرائیل تحمیل کند.
در میان این گروهها، حزبالله لبنان بامداد روز دوشنبه، ۱۱ اسفند، (دوم مارس) گفت که در طول شب به خونخواهی علی خامنهای با موشک و پهپاد به اسرائیل حمله کرده است.
ارتش اسرائیل در واکنش، حومه جنوب بیروت را هدف گرفت و در بیانیهای حزبالله را متهم کرد که به نیابت از ایران عمل میکند و غیرنظامیان اسرائیل را هدف قرار داده است.
نواف سلام، نخستوزیر لبنان، در پیامی در شبکه ایکس در مورد پرتاب موشک از جنوب لبنان هشدار داد و نوشت: «فارغ از اینکه کدام گروه مسئول پرتاب موشک از جنوب لبنان به اسرائیل است، این اقدامی غیرمسئولانه و مشکوک است که امنیت و ایمنی لبنان را به خطر میاندازد و به اسرائیل بهانه میدهد تا حملاتش را علیه کشور ما ادامه دهد.»
ایران طی چند دهه به حکومت قبلی سوریه و همچنین به گروههای شبهنظامی در عراق، حزبالله در لبنان، حماس در غزه، و حوثیها در یمن کمک مالی و تسلیحاتی میکرد.
چرا شبکهای که سالها به عنوان ستون بازدارندگی منطقهای جمهوری اسلامی معرفی میشد، در لحظهای که تهران به کمکش نیاز داشت و دارد، «به داد» ایران نرسید و نمیرسد؟
مجموعهای از عوامل همزمان، از ضربات میدانی پس از ۷ اکتبر سال ۲۰۲۳ گرفته تا محدودیتهای سیاسی داخلی هر گروه، توضیح میدهد که چرا این نیروها دستکم در شروع جنگ و همچنین تا حالا، محتاطانهتر حرکت کردهاند.

منبع تصویر، ANWAR AMRO/AFP via Getty Images
حزبالله: زیر فشار آتشبس، دولت لبنان و سایه حملات اسرائیل
حزبالله از لحاظ ظرفیت نظامی، زمانی مهمترین ابزار تهران برای تهدید اسرائیل به شمار میرفت. اما پس از جنگهای اخیر و فشارهای مداوم اسرائیل، شرایط داخلی لبنان و جایگاه حزبالله تغییر کرده است. دولت لبنان در هفتههای منتهی به جنگ، تحت فشار داخلی و خارجی، بار دیگر پرونده «انحصار سلاح در دست دولت» و خلع سلاح حزبالله را پررنگ کرد؛ موضوعی که حتی به اختلاف علنی دولت با حزبالله و واکنش تند رهبران این گروه انجامید.
در چنین فضایی، حزبالله میداند ورود به جنگی تازه ممکن است هم واکنش ویرانگر اسرائیل را به دنبال داشته باشد و هم شکاف داخلی لبنان را علیه خودش تشدید کند. شاید به همین دلیل، حتی وقتی بیانیههایی در محکومیت حملات آمریکا و اسرائیل صادر کرد، لحن و مضمون آن الزاما به معنای اعلام مشارکت فوری در جنگ نبود. هرچند پیام حزبالله از نظر سیاسی از دید ناظران تند ارزیابی میشد، اما این گروه در عمل، از اعلام نقش مستقیم در تلافی یا ورود فوری به جنگ فاصله دارد.
به بیان دیگر، حزبالله در آغاز جنگ در موقعیتی قرار داشت که «هزینه ورود» برایش بسیار بالا بود، از ریسک حملههای گستردهتر اسرائیل گرفته تا احتمال از دست دادن حمایت بخشی از جامعه لبنان که از جنگ تازه هراس دارد.

منبع تصویر، AHMAD AL-RUBAYE/AFP via Getty Images
گروههای مسلح عراقی: محاسبه بغداد، «هزینه سیاسی»، و ترس از ضربه سخت
در عراق، داستان پیچیدهتر است. گروههای همسو با ایران یکپارچه نیستند. بعضی از آنها همزمان بازوی نظامی، شبکه اقتصادی و بازیگر پارلمانیاند و همین یعنی در کنار «توان ضربه زدن»، «چیزهای زیادی برای از دست دادن» هم دارند.
در ماههای منتهی به جنگ، بخشی از نیروهای نزدیک به ایران در عراق بیشتر دنبال تثبیت موقعیت داخلی خود بودند و حالا نمیخواهند با ماجراجویی فرامرزی، دولت بغداد را زیر فشار آمریکا ببرند یا خودشان را در معرض حملات تلافیجویانه اسرائیل و آمریکا قرار دهند.
از سوی دیگر، عراق، برخلاف یمن، میدان بسیار نزدیکتری به آمریکا است و هر حرکت تهاجمی آشکار مستقیما پایگاهها و منافع آمریکا را هدف میگیرد و شاید پاسخ فوری در خاک عراق به دنبال داشته باشد؛ پاسخی که هم برای این گروهها پرهزینه است و هم برای دولت عراق بحرانزاست.
ضمن اینکه بعضی از این گروهها در انتخابات اخیر در عراق، کرسیهای خود را افزایش دادهاند و وارد کار سیاسی شدهاند. در نتیجه شاید ترجیح داده باشند اقدامی ریسکی انجام ندهند و با فاصله گرفتن از اقدام عملی، همچنان به حیات سیاسی خود ادامه دهند.
البته این احتیاط هم مطلق نیست. در همان ساعات پس از آغاز جنگ، گزارشهایی منتشر شد که برخی گروهها تهدید به حمله کردهاند و حتی حملاتی را آغاز کردهاند، اما مسئله این است که «میزان» و «کیفیت» این اقدامات، در آغاز جنگ به سطحی نرسید که بتوان آن را بسیج تمامعیار در دفاع از تهران دانست.

منبع تصویر، Mohammed Hamoud/Getty Images
حوثیها: توان مزاحمت بالا، اما محدودیت در «تغییر نتیجه جنگ»
حوثیهای یمن، در قیاس با حزبالله و گروههای عراقی، از یک جهت دست بازتری دارند: کمتر درگیر معادلات انتخاباتی و دولت-ملت کلاسیکاند و فاصله جغرافیاییشان هم باعث میشود هزینه پاسخ فوری اسرائیل یا آمریکا برای نابودی کامل آنها پیچیدهتر باشد.
به همین دلیل هم در تحلیلهای اخیر، از حوثیها به عنوان «قابلاتکاترین» اهرم باقیمانده تهران برای فشار منطقهای یاد شده بود. بهویژه در حوزه کشتیرانی و ناامن کردن مسیرهای دریایی از این گروه به عنوان یکی از ابزار مهم جمهوری اسلامی نام برده میشد.
با این حال، حوثیها دستکم در روزهای ابتدایی جنگ، هنوز نتوانستهاند یا نخواستهاند اقداماتی را در حمایت از حامی بزرگ خود یعنی جمهوری اسلامی انجام دهند.
در عین حال ناظران بر این باورند که هرچند حوثیها میتوانند هزینه اقتصادی و سیاسی جنگ را بالا ببرند، تردیدهای جدی وجود دارد که این گروه، توان کافی برای تغییر توازن نظامی در آسمان ایران داشته باشد.
یک عامل مهمتر: «نیابتیهایی که همیشه نیابتی نیستند»
در ادبیات رایج، این گروهها اغلب «نیروهای نیابتی ایران» توصیف میشوند؛ اما شماری از ناظران تاکید میکنند رابطه تهران با این بازیگران، همیشه فرماندهی و کنترل کامل نیست. هر کدام منافع، محدودیتها و محاسبات بومی خود را دارند و در بزنگاهها ممکن است تصمیم بگیرند با احتیاط حرکت کنند.
به همین دلیل است که حتی اگر تهران خواهان واکنش فوری و گسترده باشد، اجرای آن در میدان، نیازمند همسویی محاسباتی این گروههاست؛ چیزی که در آغاز جنگ اسفند ۱۴۰۴ (فوریه ۲۰۲۶) دستکم به صورت یکپارچه دیده نشد.

منبع تصویر، Morteza Nikoubazl/NurPhoto via Getty Images
بازدارندگی تضعیفشده و «حسابگری بقا»
در نهایت، آنچه در ساعات نخست جنگ دیده شد، بیشتر شبیه یک «حسابگری بقا» بود: حزبالله نمیخواهد لبنان را دوباره وارد ویرانی کند و زیر فشار خلع سلاح و دولت قرار دارد؛ گروههای عراقی میان وفاداری ایدئولوژیک و هزینه سیاسی-امنیتی در بغداد گیر کردهاند؛ و حوثیها اگرچه میتوانند مزاحمت منطقهای ایجاد کنند، توان تغییر نتیجه یک کارزار هوایی سنگین علیه ایران را ندارند.
در عین حال، این گروهها در سالهای اخیر بعد از ۷ اکتبر، فروپاشی تدریجی «محور مقاومت» را دیدهاند؛ کشته شدن یحیی سنوار و بیاثر شدن حماس، سقوط بشار اسد و تغییر معادله سیاسی در سوریه و همچنین کشته شدن حسن نصرالله، رهبر با نفوذ حزبالله.
شاید رهبران گروههای شبهنظامی متحد جمهوری اسلامی، حالا بعد از اینکه میبینند حکومت ایران ضربات سنگینی متحمل میشود و علی خامنهای بهسادگی کشته میشود، ترجیح داده باشند که بازنگریهایی در راهبردهای کلانشان انجام دهند و کارکرد و جایگاهشان را برای شرایط جدید منطقهای بازتعریف کنند.
با این حال، تحولات شاید در ادامه مسیر جنگ تغییر کند و این گروهها تصمیم به مداخله جدی بگیرند؛ اما دستکم تا این لحظه، نشانهای از ورود گسترده آنها دیده نشده است.


































