درگذشت عارف عارف‌کیا؛ «جذاب‌ترین مرد سالی» که سلطان قلب‌ها شد

    • نویسنده, حسام گرشاسبی
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

عارف عارف‌کیا معروف به عارف، خواننده سرشناس ایرانی، در ۸۵ سالگی درگذشت. او از چهره‌های تاثیرگذار موسیقی پاپ ایران بود و در طول بیش از شش دهه فعالیت، صدها ترانه‌ اجرا کرد. آثار او در رادیو، تلویزیون و بسیاری از فیلم‌های سینمایی دهه‌های مختلف شنیده شده است. از میان ترانه‌های ماندگار عارف می‌توان به «سلطان قلب‌ها»، «کی بهتر از تو»، «ستاره‌ها» و «بغض دریا» اشاره کرد. او سال‌ها با بیماری دست‌وپنجه نرم می‌کرد و خبر درگذشتش را دخترش در اینستاگرام منتشر کرد.

عارف از چهره‌های شاخص در شکل‌گیری موسیقی پاپ معاصر ایران بود؛ دورانی که در آن موسیقی غربی، با تم‌ها و ترانه‌های عاشقانه فارسی درآمیخت و به موسیقی مردمی ایران هویتی تازه بخشید.

او نه آهنگساز بود و نه ترانه‌سرا و تنها خود را «مجری موسیقی» می‌دانست، اما با شناختی عمیق از موسیقی ایرانی و توجه به سلیقه مخاطب، به یکی از تاثیرگذارترین چهره‌های موسیقی پاپ ایران تبدیل شد.

عارف با همکاری‌های پرشمار، از نارملا و بابک افشار و پوران تا سیاوش قمیشی و ایرج جنتی عطایی و احمد پژمان و بسیاری دیگر، ترانه‌هایی ماندگار اجرا کرد که بخشی از حافظه جمعی ایرانیان شدند. از صحنه‌های سینما تا رادیو، از ترانه‌های عاشقانه تا آثار اجتماعی، از ورزشگاه آریامهر(آزادی) تا کاباره‌های مهاجرت، عارف همواره حضوری پررنگ داشت.

روزگار کودکی؛ درختان، ماشین‌ها و آوازها

عارف در ۱۹ مرداد ۱۳۱۹ در محله کبریت‌سازی تهران به دنیا آمد. پدرش اهل اردبیل و راننده کامیون بود؛ شغلی که به گفته خودش در آن زمان «اهمیتی مثل خلبانی امروز» داشت. مادرش، متولد باکو، تحصیلکرده رشته دندانپزشکی در مسکو بود. جدایی زودهنگام والدین، دوران کودکی او را با کمبود، بیماری و بی‌مهری همراه کرد.

پس از زندگی کوتاه‌مدت با پدر، به خانه مادرش در خیابان نادری رفت. آوازهایی که در آن دوران برای خود می‌خواند، غم‌انگیز بودند و بازتابی از سختی‌های زندگی‌‌اش. مسیر روزانه‌ش تا هنرستان صنعتی، فرصتی برای تمرین آواز بود. صدای ماشین‌ها مانع شنیده‌شدن صدایش می‌شد و همین به او آزادی تمرین می‌داد.

در هنرستان صنعتی، رشته درودگری خواند و به رسم فنی و حساب مسلط شد. همیشه می‌گفت: «تمام مریضی‌های درختان را می‌شناسم.» از همان دوران مدرسه، در جشن‌ها و مراسم مختلف آواز می‌خواند و کم‌کم به اجرای برنامه در آموزشگاه‌های دیگر نیز راه یافت. پس از دریافت دیپلم، در هنرستان صنعتی قزوین به تدریس مشغول شد.

آغاز راه موسیقی؛ از آموزشگاه تا رادیو

در همان دوران تدریس، برای پر کردن اوقات فراغت، عارف به همراه جمشید زندی گروهی آماتور، تشکیل دادند و دو ترانه «مادر» و «جلوه ماه» را آماده کردند. این آثار از طریق تلویزیون خصوصی «ثابت پاسال» پخش شد؛ عارف خواننده بود و زندی نوازنده آکاردئون. این آثار با استقبال چندانی روبه‌رو نشدند، اما زمینه‌ساز آغاز مسیر حرفه‌ای او شدند.

با جمشید زندی در گروه گلدن رینگز هم همکاری کرد که یکی از نخستین نمونه‌های بیت‌بند در ایران بود. بیت‌بندها گروه‌های موسیقی راک ایرانی بودند که در دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ با الهام از گروه‌هایی چون بیتلز و رولینگ‌استونز، موسیقی غربی را به گوش ایرانیان رساندند و در شکل‌گیری موسیقی پاپ ایرانی تاثیر زیادی داشتند.

در یکی از نقاط عطف حرفه‌ای عارف، اسد منصور، تهیه‌کننده آگهی‌های تلویزیونی، به او پیشنهاد همکاری داد و قراردادی بست که طی آن، مدیریت امور هنری عارف را برعهده گرفت. این همکاری جایگاه تازه‌ای برای این خواننده جوان رقم زد.

او با معرفی منصور، ابتدا با بابک افشار و سپس با نارملا، خواننده آشوری‌تبار ایرانی آشنا شد و همکاری‌ کرد. نفر چهارم این گروه، «فیروز» نام داشت، ایرانی‌تبار و ساکن یونان، که با کمک او ترانه‌هایی مثل «هفت آسمون» را با شعرهای فارسی روی آهنگ‌های یونانی ساختند.

اجرای دوصدایی عارف و نارملا در سال ۱۳۴۰ در برنامه تلویزیونی «رنگین‌کمان» با استقبال روبرو شد. با مهاجرت نارملا به آمریکا، بسیاری آینده هنری عارف را تمام‌شده می‌دانستند، اما او به‌تنهایی مسیر موفقیت خود را ادامه داد.

در ادامه، پوران، خواننده شناخته‌شده، به او پیشنهاد همکاری داد و نتیجه آن ضبط ترانه «دیده دیده» نخستین صفحه رسمی عارف بود. کمپانی رویال بابت این اثر هزار تومان پرداخت کرد. مبلغی که از حقوق ماهانه‌‌اش در تدریس بیشتر بود. همین تفاوت، او را به ترک تدریس و پیگیری جدی‌تر موسیقی ترغیب کرد.

در همان دوران، با حمایت پوران در آزمون ورودی رادیو ایران شرکت کرد و پذیرفته شد. ورود به رادیو، که مهم‌ترین رسانه رسمی موسیقی آن زمان بود، نقطه عطف دیگری در مسیر حرفه‌ای‌اش به‌شمار می‌رفت.

پس از آن بود که عارف، مانند ویگن و محمد نوری، به‌عنوان خواننده پاپ رسمی رادیو فعالیت خود را آغاز کرد. در رادیو، با خوانندگانی چون پوران، الهه و دلکش دوصدایی‌هایی اجرا کرد، اما با ترانه «دریاچه نور» به‌عنوان خواننده‌ای مستقل شناخته شد.

دریاچه نور و سلطان قلب‌ها

در میانه دهه ۴۰ خورشیدی، با پرویز مقصدی آشنا شد که در ارکستر ویگن بود. اولین همکاری‌شان ترانه «نمیری ای دل» با شعری از پرویز وکیلی بود. «دریاچه نور» (۱۳۴۷) از خروجی‌های همین آشنایی بود. ترانه‌ای که در همان سال به دومین ترانه محبوب کشور تبدیل و صفحه آن در یک روز نایاب شد.

یکی از مهم‌ترین لحظات کارنامه هنری عارف، اجرای ترانه «سلطان قلب‌ها» بود. این ترانه با آهنگسازی انوشیروان روحانی و شعری از محمدعلی شیرازی، سکوی پرواز او در آسمان موسیقی و سینما شد.

تا پیش از آن، ایرج به‌جای فردین می‌خواند، اما انوشیروان روحانی سبک عارف را مناسب‌تر دانست. تهیه‌کننده فیلم، مهدی میثاقیه، نگران شکست فیلم بود، اما حمایت فردین و روحانی نتیجه داد و استقبال چشم‌گیری رقم خورد. استقبال مردم آنقدر زیاد بود که میثاقیه، دسته‌گلی برای عارف فرستاد و از او تقدیر کرد.

عارف معتقد بود این فیلم، فردین را از سبک سنتی به سبک نوین پاپ وارد کرد و خط تازه‌ای در سینمای ایران شکل داد؛ خطی که «ترانه‌های والس و شیک» را وارد سینما کرد.

اجرا در ورزشگاه آریامهر و همکاری با جوان‌ها

با ظهور سینمای ناطق در ایران، موسیقی به بخش جدایی‌ناپذیر فیلم‌ها تبدیل شد. بسیاری از خوانندگان محبوب آن دوران، از جمله عارف، وارد عرصه سینما شدند. برخی با بازیگری و برخی با صدای پشت‌صحنه.

فعالیت سینمایی عارف هر دو بخش را شامل می‌شد، هم به‌جای بازیگران معروف آواز می‌خواند، هم خودش بازیگری می‌کرد.

او پس از عهدیه، بیشترین تعداد ترانه‌های فیلم را خوانده است؛ حدود ۵۸ ترانه. به جز «سلطان قلب‌ها»، از موفق‌ترین تجربه‌هایش در این زمینه می‌توان به «غلام ژاندارم» اشاره کرد. به‌ویژه صحنه معروفی که در آن به‌جای سهراب، قهرمان نابینای فیلم، خطاب به داش غلام می‌خواند: «دنیا بقا نداره / چشمش حیا نداره / هیچ‌کس وفا نداره.»

این خواننده نامی در ۶ فیلم سینمای هم بازی کرد، از جمله در ازدواج ایرانی (۱۳۴۷) و بزن بریم دزدی (۱۳۵۳). ولی نقش‌هایش بیشتر بهانه‌ای برای اجرای ترانه‌ها بودند تا بازیگری در معنای کلاسیک. خودش گفته: «تمام نقش‌های من نقش خواننده بود. برای پربیننده شدن فیلم چند ترانه در فیلم می‌گذاشتند، می‌خواندم و فیلم تمام می‌شد.»

او در همان دوران به اوج محبوبیت رسید. چندین بار در اواسط دهه ۵۰ خورشیدی، در نظرسنجی مجله جوانان امروز، همراه با گوگوش به عنوان محبوب‌ترین خواننده پاپ ایران انتخاب شد.

در سال ۱۳۵۲، در نظرسنجی مجله زن روز که با مشارکت ۱۷ هزار زن و دختر ایرانی برگزار شد، به عنوان جذاب‌ترین مرد سال انتخاب شد. این نظرسنجی شامل چهره‌هایی از میان سیاست‌مداران، هنرمندان و ورزشکاران بود.

یکی از درخشان‌ترین لحظات کارنامه‌ عارف، اجرای زنده در ورزشگاه آریامهر تهران (آزادی) در سال ۱۳۵۳ برای بازی‌های آسیایی بود. جایی که در حضور صد هزار نفر و مقامات کشوری و لشگری، ترانه‌ای با آهنگسازی حشمت سنجری و شعری از تورج نگهبان را با همراهی ارکستر سمفونیک تهران اجرا کرد. این اجرا برایش دریافت «مدال درجه اول همایون در بخش فرهنگی» از سوی محمدرضا پهلوی آخرین پادشاه ایران را به همراه داشت.

این اجرا شاید نهایت آرزوی هر خواننده فارسی‌زبانی باشد؛ تنها اجرای یک خواننده در ورزشگاه صدهزار نفری تا به امروز.

در دهه ۱۳۵۰، زمانی که فعالیت‌های عارف کم شده بود و رسانه‌ها برایش شایعه‌سازی می‌کردند، همکاری با سیاوش قمیشی را شروع کرد. کمی قبل از انتشار اولین اثر مشترک‌شان، در مصاحبه‌ای با مجله «جوانان امروز» گفت: «به جوان‌ها اعتماد دارم، با سیاوش قمیشی برمی‌گردم و پرواز بلندتری خواهم داشت.»

او قمیشی را از دوران جوانی در متل قو می‌شناخت. جایی که قمیشی گیتار می‌زد و آهنگ‌های انگلیسی و ایتالیایی می‌خواند. پس از بازگشت قمیشی از سفر تحصیلی به انگلستان، عارف با او قرارداد انحصاری یک‌ساله بست تا فقط برای او آهنگ بسازد. از جمله آثاری که حاصل این قرارداد بود می‌توان به «باغ بارون‌زده» و «ای رسیده از راه» اشاره کرد.

از اوایل دهه ۵۰ خورشیدی همکاری با شاعران ترانه نوین ایرانی، از جمله ایرج جنتی عطایی و شهیار قنبری را شروع کرد. هرچند بعدها در برخی گفتگوهایش منتقد ترانه نوین ایرانی بود و اعتقاد داشت که ترانه باید بیانگر احساسات ملموس و روزمره باشد؛ چیزی که شنونده بتواند با آن ارتباط مستقیم برقرار کند.

با ایرج جنتی عطایی دوستی عمیقی داشت و چند ترانه از او خوانده بود، از جمله «ای خدا حرفی بزن»، «قصه گل و تگرگ» و «مرد تنها». با وجود تفاوت دیدگاه سیاسی «ایرج تفکراتش یه مقدار چپی داشت، من ملی بودم»، همکاری‌شان ادامه داشت.

عارف در یکی از گفت‌وگوهایش، از لحظه‌ای یاد می‌کند که با عصبانیت از جنتی عطایی خواسته بود ترانه‌ای درباره وطن بنویسد: «تو رو به خدا کارگر و چپ رو ول کن. درباره ایران بنویس.» و پاسخ جنتی عطایی با اشک همراه بود: «دیوانه، من عاشق ایرانم.» نتیجه این دیالوگ، ترانه «مردم همیشه مردم» بود.

پس از انقلاب؛ مهاجرت و دلتنگی

عارف هیچگاه پنهان نکرده که در دوران انقلاب ۱۳۵۷، نسبت به تغییرات سیاسی خوش‌بین بوده است. در مصاحبه‌های مختلف گفته بود: «ما همه منتظر انقلاب بودیم، چون فکر می‌کردیم دیکتاتوری برداشته و آزادی می‌شود. فکر می‌کردیم یک آدم روحانی می‌آید و آدم خوبی است و همه آزاد می‌شوند.»

اما خیلی زود دریافت که مسیر انقلاب با آرمان‌هایی که او در ذهن داشت فاصله دارد. با وجود آنکه در ماه‌های نخست انقلاب حتی ترانه‌هایی در حمایت از فضای انقلابی اجرا کرده بود، تنها هفت ماه پس از انقلاب تصمیم به ترک ایران گرفت.

در یکی از خاطراتش از برخورد با نیروهای نظامی در راه بازگشت از یک مراسم عروسی یاد می‌کند. جایی که یکی از افراد مسلح قصد داشت حاضران را به گلوله ببندد. این تجربه، تصمیم او برای مهاجرت را قطعی کرد: «دیگر نمی‌توانستم بمانم، چون حرف می‌زدم و ممکن بود سرم را به باد بدهم.»

عارف ابتدا به انگلستان رفت، اما به دلیل بحران گروگان‌گیری در سفارت آمریکا در تهران و لغو ویزاهای ایرانی، امکان سفر به آمریکا را از دست داد و ناچار شد دو سال‌ونیم در لندن بماند. در آنجا با ایرج جنتی عطایی همسایه و شریک تجاری بود و در تجهیز نایت‌کلاب «پارس» و کاباره «کومه» همکاری کرد. پس از آن به آمریکا رفت و به جمع هنرمندان مهاجر پیوست تا موسیقی پاپ دهه ۶۰ خورشیدی موسوم به لس‌آنجلسی را شکل دهند.

نقطه عطف مهم پس از مهاجرت، زمانی بود که عارف با جهانبخش پازوکی تماس گرفت و همکاری‌شان را با ترانه «گل گلخونه» (۱۳۶۶) از سر گرفتند. دوره‌ای که بازگشت به موسیقی شاد و مردمی را رقم زد.

در سال‌های پایانی دهه ۶۰ خورشیدی، در واکنشی به برچسب «سبک» و «بی‌ارزش» به موسیقی پاپ، تصمیم گرفت آلبومی تهیه کند که این نگاه را تغییر دهد. نتیجه، مجموعه «روزگار غریب» (۱۳۶۸) بود با اشعاری از احمد شاملو، نادر نادرپور، زویا زاکاریان و آهنگسازی و تنظیم احمد پژمان. «هدفم این بود که نشان‌ دهم موسیقی پاپ فقط ریتم شش‌‌وهشت نیست.»

او در گفت‌وگوهایی که در سال‌های بعد انجام داد، رابطه‌ش با سیاست را در دو واژه خلاصه می‌کرد: «مصدقی» و «وطن‌دوست». می‌گفت: «اگر وطن‌پرستی و آرزوی آزادی برای مردم فعالیت سیاسی است، بله، [فعالیت سیاسی] همیشه داشتم.»

از جمله آثار سیاسی-اجتماعی او در دوران مهاجرت، به جز «مردم همیشه مردم» می‌توان به ترانه «سرباز کوچولو» اشاره کرد. اثری با شعر همایون هوشیارنژاد و آهنگسازی حسن شماعی‌زاده که به نقد اعزام «کودک‌سربازها» به جبهه‌های جنگ ایران و عراق می‌پرداخت. همچنین ترانه «بمان مادر» با شعری از نادر نادرپور و آهنگسازی بابک افشار، از دیگر آثار تاثیرگذار او در فضای جنگ بود: «بمان مادر، بمان در خانه خاموش خود مادر، که باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر.»

دوبی؛ نزدیک به وطن، دور از خانه

عارف در سال‌های بعد، دوبی را به‌عنوان محل زندگی انتخاب کرد. شهری که به ایران نزدیک بود و به گفته خودش: «از اینجا تا اولین جزیره ایران عزیز ما ۲۰ دقیقه راه است.»

او می‌گفت در دوبی از حمایت و توجه جامعه ایرانیان مهاجر برخوردار است و اعتماد به نفسش را بازیافته است: «من ایرانی‌ هستم، موسیقی من موسیقی مردم ایران است. من آمریکا چه کار دارم؟»

امیدوار بود روزی بتواند به ایران بازگردد. ولی زمانی که از سوی مقامات امنیتی ایران پیامی دریافت کرد مبنی بر اینکه برای بازگشت باید توبه‌نامه بنویسد، از خوانندگی دست بکشد و در جمع‌های بیش از پنج نفر حاضر نشود، این پیشنهاد را نپذیرفت. او در پاسخ گفته بود: «من گذشته‌ام گذشته درستی است. چرا باید توبه کنم؟ چرا نباید بتوانم به وطنم بروم؟»

در گفت‌وگوهای مختلف، بارها از دلتنگی برای ایران گفته بود: «همه‌چیزم را آنجا جا گذاشتم. عاشق جنوب ایرانم، عاشق شمال ایرانم، عاشق حرم امام رضا هستم. هر لحظه آنجا زیبا بود.»

عارف یکی از پرکارترین خواننده‌های موسیقی پاپ ایران بود. در چندین گفتگو اشاره کرده بود که بیش از ۷۰۰ ترانه اجرا کرده است. اگرچه این عدد قابل اثبات نیست، اما بر اساس فهرست ترانه‌های ثبت‌شده در منابعی چون ویکی‌پدیا، با حذف بازخوانی‌ها و نسخه‌های تکراری، حدود ۴۱۰ عنوان منحصربه‌فرد از او ثبت شده است که عدد بسیاری قابل توجهی است.

نسل طلایی موسیقی پاپ ایران، نسلی بود که در گوشه‌ وکنار کشور به دنیا آمدند، سبکی تازه ساختند و صدای مردم شدند. عارف یکی از چهره‌های برجسته این نسل بود؛ صدایی که از دل ترانه‌های عاشقانه، اجتماعی و مردمی برخاست و در حافظه جمعی ایرانیان ماندگار شد. حالا، آن نسل در گوشه وکنار دنیا، در آرزوی بازگشت به ایران، آرام آرام از میان ما می روند اما صدایشان می‌ماند.